تبليغاتX
tarane

tarane

tarane khob ast

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:35  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:17  توسط   | 

بخشیدن و سامان دادن» بوده است. این مصدر در زبان فارسی میانه یا همان پهلوی کاربرد فراوانی داشته و مشتق‌های زیادی نیز از آن گرفته شده بوده. در زبان فارسی نو یا همان فارسی (دری) این فعل و مشتق‌هایش به کار نرفته‌اند. برایِ مصدر واژه‌ی رایانه از مصدر رایانیدن ساخته شده که در فارسی میانه به شکلِ rāyēnīdan و به معنای «مرتّب کردن، نظم رایانیدن/ رایاندن در لغتنامه‌ی دهخدا چنین آمده:

رایاندن . [ دَ ] (مص) رهنمائی نمودن به بیرون . هدایت کردن . (ناظم الاطباء). اما در مآخذ دیگر دیده نشد.

و گویا تنها در واژه‌نامه‌ی ناظم‌الاطبّا آمده است.

شکلِ فارسی میانه‌ی این واژه rāyēnīdan بوده و اگر می‌خواسته به فارسی نو برسد به شکل رایانیدن/ رایاندن درمی‌آمده. (بسنجید با واژه‌یِ فارسیِ میانه‌یِ āgāhēnīdan که در فارسیِ نو آگاهانیدن/ آگاهاندن شده است).

این واژه از ریشه‌یِ فرضیِ ایرانیِ باستانِ –radz* است که به معنایِ «مرتّب کردن» بوده. این ریشه به‌صورتِ –rad به فارسیِ باستان رسیده و به شکلِ rāy در فارسیِ میانه (پهلوی) به‌کار رفته. از این ریشه ستاک‌هایِ حالِ و واژه‌هایِ زیر در فارسیِ میانه و نو به‌کار رفته‌اند:

  • -ā-rādz-a*یِ ایرانیِ باستان > -ā-rāy ِ فارسی میانه که در واژه‌یِ آرایشِ فارسیِ نو دیده می‌شود.
  • -pati-rādz-a*یِ ایرانیِ باستان > -pē-rāy ِ فارسی میانه که در واژه‌یِ پیرایشِ فارسیِ نو دیده می‌شود؛ و
  • -rādz-ta*یِ ایرانیِ باستان > rāst ِ فارسی میانه که در واژه‌یِ راستِ فارسیِ نو دیده می‌شود.

این ریشه‌یِ ایرانی از ریشه‌یِ هندواروپاییِ -reĝ* به معنایِ «مرتّب کردن و نظم دادن» آمده است. از این ریشه در

  • هندی rāj-a به معنیِ «هدایت‌کننده، شاه» (یعنی کسی که نظم می‌دهد)؛
  • لاتینی rect-us به معنیِ «راست، مستقیم»،
  • فرانسه di-rect به معنیِ «راست، مستقیم»،
  • آلمانی richt به معنیِ «راست، مستقیم کردن» و
  • انگلیسی right به معنیِ «راست، مستقیم، درست»

برجای مانده است.


در فارسیِ نو پسوندِ -ـه (= /e/ در فارسی رسمی ایران و /a/ در فارسی رسمی افغانستان و تاجیکستان) را به ستاکِ حالِ فعل‌ها می‌چسبانند تا نامِ ابزارِ آن فعل‌ها به‌دست آید (البته با این فرمول مشتق‌های دیگری نیز ساخته می‌شود، امّا در اینجا تنها نامِ ابزار مدِّ نظر است)؛ برای نمونه از

  • مالـ- (یعنی ستاکِ حالِ مالیدن) + -ـه، ماله «ابزار مالیدنِ سیمان و گچِ خیس»
  • گیر- (یعنی ستاکِ حالِ گرفتن) + -ـه، گیره «ابزار گرفتن»
  • پوشـ- (یعنی ستاکِ حالِ پوشیدن) + -ـه، پوشه «ابزار پوشیدن» (خود را جایِ کاغذهایی بگذارید که پوشه را می‌پوشند!)
رسانـ- (یعنی ستاکِ حالِ رساندن) + -ـه، رسانه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:47  توسط   | 

الد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:38  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:28  توسط   | 

جنگل

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:26  توسط   | 

در این جا نمات است

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 11:1  توسط   | 

ترانه
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 10:16  توسط   |